کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.
گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .
جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
طبقه بندی: داستان کوتاه،

بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان کوتاه،
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان،
سی و نه روز بود كه مرد بیچاره هر روز صبح خیلی زود از خواب بیدار میشد و جلو در خانهاش را آب میپاشید
روز چهلم فرارسید. هنوز هوا تاریك و روشن بود كه مشغول جارو كردن شد.
كمی بعد متوجه شد مقداری خار و خاشاك آن طرفتر ریخته شده است. با خودش گفت:
مرد بیچاره با این فكر آب و جارو كردن را رها كرد و داخل خانه شد تا بیلی بیاورد و آشغالها را بردارد.
ناگهان صدای پایی شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی به او نزدیك میشود. پیرمرد جلوتر كه آمد سلام كرد.
مرد جواب سلامش را داد.
پیرمرد پرسید: .صبح به این زودی اینجا چه میكنی؟
مرد جواب داد: دارم جلو خانهام را آب و جارو میكنم.
پیرمرد گفت: حالا برای چی میخواهی خضر را ببینی؟
مرد گفت: آرزویی دارم كه میخواهم به او بگویم..
پیرمرد گفت: چه آرزویی داری؟ فكر كن من خضر هستم، آرزویت را به من بگو..
مرد نگاهی به پیرمرد انداخت و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم كارم نشو..
پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن كه من خضر باشم. هر آرزویی داری بگو..
مرد گفت: تو كه خضر نیستی. خضر میتواند هر كاری را كه از او بخواهی انجام بدهد..
پیرمرد گفت: گفتم كه، فكر كن من خضر باشم هر كاری را كه میخواهی به من بگو شاید بتوانم برایت انجام بدهم..
مرد كه حال و حوصلهی جروبحث كردن نداشت، رو به پیرمرد كرد و گفت:
پیرمرد نگاهی به آسمان كرد. چیزی زیرلب خواند و بعد نگاهی به بیل مرد بیچاره انداخت.
مرد بیچاره فهمید كه زحماتش هدر رفته است.
از آن به بعد به آدم ساده لوحی كه برای رسیدن به هدفی تلاش كند،
طبقه بندی: داستان کوتاه،
برچسب ها: داستان،
نام کامل:NICOLE MARY KIDMAN
تاریخ تولد: 20 جون 1967.
محل تولد: هونولولو – هاوایی.
شغل: بازیگر، تهیه کننده و خواننده.
علت شهرت: ایفای نقش در فیلم DEAD CALM در سال 1989.
قد: 178 سانتی متر.
وزن: 54 کیلو گرم.
در آمد سالیانه: 15 میلیون دلار.
تحصیلات: مدرسه تئاتر در ملبورن.
نام پدر:ANTHONY KIDMAN—شغل: بیوشیمیست، روانشناس بالینی، نویسنده و پژوهشگر سرطان—-اهل استرالیا.
نام مادر:JANELLE KIDMAN—-شغل: پرستار و ویراستار کتب شوهرش.—اهل استرالیا.
نام خواهر:ANTONIA —-شغل: خبرنگار تلویزیون استرالیا- و مجری برنامه تلویزیونی نحوه تربیت فرزندان .
نام دختر:12ISABELLA JANE KIDMAN CRUISEساله
نام پسر:10CONNOR ANTHONY CRUISE ساله
* هر دو فرزند خوانده نیکول کیدمن و تام کروز میباشند.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
طبقه بندی: سینمای ایران و جهان،
نام : هیلاری داف
نام کامل : هیلاری ارهاد داف
تاریخ تولد : 28 سپتامبر 1987
شغل – حرفه : بازیگر – خواننده
محل تولد : تگزاس
هیلاری متولد هوستون – تگزاس و دومین بچه باب داف مالک فروشگاه زنجیره ای هست و همسرش سوزان کالین کاب که خانه دار است .
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
طبقه بندی: سینمای ایران و جهان،
نام اصلی : جنیفرل ین لوپز – Jennifer Lynn Lopez
لقب : جی لو
قد : cm 168
جنیفر لین لوپز در۲۴ جولای ۱۹۶۹ در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد .
……….
دو خواهر دارد ،خواهر بزرگتر لسلی ۳۴ ساله خانه دار و خواهر کوچکتر لیندا ۳۰ ساله مشاور امور تفریحی کانال ۱۱ نیویورک می باشد.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
طبقه بندی: سینمای ایران و جهان،
تبلیغات 

